ناتوانی استفاده از مهارت های اجتماعی عاملی بر طلاق زوجین!

 بررسی علل طلاق در سال اول ازدواج

شیرین احمدنیا

رشد نرخ طلاق در سال‌های اول زندگی در جامعه ایران اتفاقی جدی است. این پدیده قابل تأمل در ساختار اجتماعی و فرهنگی ایران، دارای معانی و تحلیل‌های بسیاری است. برای تحلیل علمی این پدیده با حضور دکتر عفت‌السادات مرقاتی‌خویی (رفتارشناس جنسی و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران) و دکتر شیرین احمدنیا (جامعه‌شناس، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیرکل پشیگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور) درباره چیستی، چرایی و راهکارهای مواجهه با آن میزگردی برگزار کرده‌ایم.

برخی از اساتید علوم اجتماعی و رفتاری اعتقاد دارند جامعه ما در مسیر گذار از جامعه سنتی به مدرن است و طلاق نیز مانند پدیده‌های دیگر امری طبیعی است. در مقابل، عده‌ دیگری از صاحب‌نظران معتقد هستند وضعیت طلاق در حال رشد است و جامعه را دچار بحران می‌کند. حال از نگاه شما، آیا می‌توانیم بگوییم طلاق بحران‌زا است یا خیر؟

دکتر مرقاتی خویی: نگاه من به طلاق از دو منظر متفاوت است. اگر به طلاق این‌طور نگاه کنید که عارضه یک بیماری است، طبیعی است که جواب سؤال شما مشخص است که چرا طلاق بالا رفته، چون بیماری افزایش یافته است. منظور از بیماری نیز رابطه‌‏ای است که شروع شده و سالم نیست. معمولاً ما از خودمان سؤال می‌کنیم در این رابطه، یا به‌طور مثال بدن، که مبتلا به این بیماری شده چه عوامل مساعدکننده‌ای وجود داشته است؟ اگر این روند را خوب شناسایی کنیم، نباید این‌قدر تلاش کنیم و چنگ بیندازیم که بیابیم چرا طلاق بالا رفته است. در واقع داریم به عارضه نگاه می‌کنیم. در همه بیماری‏هایی که در حوزه پزشکی است این مسئله هست. اگر الآن یک علامت دیدید، مربوط به چیست؟ اگر دردی در دندان وجود دارد حتما پوسیدگی وجود دارد، حالا دلیل پوسیدگی چیست؟ اینکه مسواک نزده‌اید.

در مورد بیماری در روابط صمیمانه بین دو نفر که منتهی به ازدواج می‌شود؛ یک نگاه این است که طلاق علامت و عارضه است. پس باید فکر کرد چگونه از این بیماری پیشگیری کنیم تا بروز نکند. به‌طور قطع، اگر روابط بیمارگونه و اشتباه صورت نگیرد نرخ عارضه طلاق افت می‌کند.

اما نگاه دیگر بنده به طلاق، از نوع راهکاری است. البته این دو نگاه نمی‏‌توانند از هم جدا باشند. طلاق در نگاه دوم یک راهکار است. از نظر اداری اسمش طلاق است، ولی یک جدایی است که باید به نفع هر دو نفر رخ دهد. نگاه من این نیست که بر راهبردهای کاهش طلاق مانور بدهیم، بلکه باید جلوی ازدواج‏های اشتباه را بگیریم و ازدواج‌های درست را ترویج کنیم. در مشاوره‌های قبل از ازدواج، تأمل و صبوری به مراتب اثربخش‌تر از هزینه‌هایی است که برای پیشگیری از طلاق انجام می‌شود. دو جوان باید ازدواج کنند ولی بعد از شش ماه آشنایی تا همه مهارت‏های لازم را قبل از ازدواج فرابگیرند.

دکتر شیرین احمدنیا: با خانم دکتر موافقم که نباید به طلاق صرفاً با دید منفی نگاه کنیم و خیلی وقت‏ها به کاربردن لفظ آسیب را در مورد طلاق مجاز نمی‏‌دانم و تأیید نمی‏‌کنم. در واقع، زمان‌هایی هست که می‌توان به آن به‌عنوان یک راه‌‏حل و شاید بهترین راه‏‌حل برای خاتمه‌دادن به یک رابطه ناسالم که مخل سلامت خانواده، به‌ویژه کودکان است، نگاه کرد. ولی من به‌عنوان یک جامعه‌‏شناس که به مسائل اجتماعی می‌پردازم و درعین‌حال، کانون توجه و علایق تحقیقاتی‌ام متوجه کاهش آمار طلاق و تحکیم بنیان خانواده‌ها است. وقتی صحبت از اقداماتی برای تأثیرگذاری بر آمارهای طلاق می‌شود، معتقدم باید وضعیت ازدواج و طلاق را ریشه‏‌یابی کنیم و تلاش کنیم به جای این که جلوی طلاق‏ها را بگیریم، بدانیم حیطه اقدامات و مداخلات ما مقطع شکل‏‌گیری ازدواج‏ها است که نیاز به مراقبت و توجه و تأمل و آموزش دارد. باید توجه داشته باشیم که کنترل روندها و آمارهای طلاق با ورود و مداخله و اقدامات مؤثر در بدو شکل‏‌گیری ازدواج می‌تواند صورت بگیرد و در واقع توجه باید به ملاک‌های انتخاب همسر باشد که منتهی به ازدواج‏های ناپایدار نشود.

 عده‌ای یکی از علت‌های طلاق و مخصوصا در سال‌های اول زندگی را بحث اقتصادی می‌دانند، عده دیگر می‌گویند کیفیت رابطه‏ بین همسران آن چیزی نیست که توقع داشتند. یعنی همدلی‏ و وفاق‏ وجود ندارد. به نظر شما کدام‌یک از این دو عامل مهم‌تر طلاق است؟

دکتر مرقاتی خویی: وقتی‌ در فضای رمانس یا به عبارتی “عشق به‌وصال‌رسیده” صحبت می‌کنیم، معمولا هیچ شکل هدفمندی را قبول نمی‌‏کنیم. من از دید یک سکسولوژیست صحبت می‌کنم، ولی دکتر احمدنیا به‌عنوان جامعه‌‏شناس این موضوع را از بعد جامعه‌‏شناسی تحلیل می‌کنند. ما هیچ‌گونه هدف بیرونی را برای ازدواج قبول نمی‏‌کنیم. هدف بیرونی یعنی چه؟ اهداف بیرونی مانند وضعیت اقتصادی خوب، پشتوانه روانی، فرار از تنهایی و پیروی از سنت‌های جامعه. همه این‏ها دیواره‏‌های خارجی ازدواج را برای ما تعیین می‌کنند که اسم آن را تعهد می‌گذاریم. اگر یک نفر وضعیت اقتصادی‌اش خوب باشد، آدمی است که می‌تواند خود و همسرش را اداره کند هم همسرش را. اما شالوده و درون ازدواج، باید یک عشق بدون قید و شرط باشد. معمولا ازدواجی که فقط با اهداف بیرونی انجام می‌شود، عشق مشروط ایجاد می‌کند و در صورت از بین رفتن آن هدف، ازدواج نیز با خلل روبرو می‌شود. تنها عشق بی‌قید و شرط ماندگار است و می‌تواند پایداری یک رابطه را تضمین کند.

اتفاقی که سعی می‌کنیم در مشاوره‏‌های قبل از ازدواج بیفتد این است که از هسته و درون شروع ‌کنیم و دو طرف به شالوده شکل‌گیری یک رابطه دائمی فکر کنند و بپردازند، نه به شرط‌‌ هایی که در فرهنگ ما جا افتاده است؛ “من تو را می‌خواهم، به‌شرطی که شرایط مالی تو عالی باشد”، “من تو را می‌خواهم، به‌شرطی که با مادرت ارتباط نداشته باشی” یا “اگر عاشقم هستی چنین باش و چنان.”؛ البته که عوامل بیرونی شکل‌دهنده ازدواج به‌طور قوی به عامل درونی وصل است، اما نباید عوامل بیرونی را به‌عنوان هدف ازدواج بگذاریم، بلکه شاخص‏هایی مانند تعهد و صمیمیت باشند و اسمشان شاخص است و هدف نیستند. ضمانت ماندگاری ازدواج‌هایی که با اهداف بیرونی صورت می‌گیرند، بسیار کوتاه است. وقتی شما با فرد ثروتمندی ازدواج کنید، فقط چند تغییر اقتصادی می‌تواند وضعیت او را از بالا به پایین بیاورد و اگر هدف از این ازدواج، ثروت آن فرد بوده است، ستون ازدواج شما شکسته می‌شود.

من در کلاس‌هایم به جوانان می‌گویم اگر هدف از ازدواج برایتان زندگی در کاخ است، وقتی فرد مقابل نتوانست آن کاخ را درست کند، این ازدواج را پایان یافته تلقی کنید. معتقدم باید به عشق غیرمشروط فکر کرد که یک حس درونی و قوی است و ازدواج را از درون حفظ می‌کند. البته منظور بنده اصلاً عارضه‌ای به‌نام “سندروم عشق” نیست. بعضا افراد عشق در یک نگاه را با آن شالوده محکم، که عنوان کردم، اشتباه می‌گیرند و سریع به این تحلیل می‌رسند که علاقه درونی برقرار شده است. تفاوت زیادی بین این دو مفهوم وجود دارد. عشق غیرمشروط فقط با شناخت پیش می‌آید. شناخت برای ارتباط عوامل درونی با شاخص‌های بیرونی است. اغلب این تفاوت را با مثال دانه‎ای که در باغچه می‌کارید، توضیح می‌دهم. عشق واقعی به منزله همان دانه کوچک است که باید به‌طور مداوم رسیدگی، آبیاری و مراقبت کنید. درحالی‌که در بسیاری از ازدواج‏هایی که الآن بین جوانان ما اتفاق می‌افتد، انتظار دارند عشق به‌مانند یک خورشید بزرگ و نورانی، به حدی که چشم‌ها را خیره کند، بین‌شان نازل شود. شاید در موارد بسیار استثنایی، از این نوع عشق نیز برای دو نفر پیش بیاید، لیکن همین عشق مقدس، خالص و بزرگ نیز بدون آبیاری، توجه و مراقبت مداوم، آرام‌آرام کوچک و چروکیده می‌شود و زمانی به طلاق فکر می‌کنند که کاملاً از بین رفته است. اگر گل را به رابطه تشبیه می‌کنیم، پس باید مواظب رابطه باشیم و اگر می‌خواهیم گل را به خودمان تشبیه کنیم، پس باید مواظب خودمان باشیم.

 معتقدم این رابطه است که دو طرف باید به آن فکر کنند و انتظارات‌شان را بر آن سوار کنند. انتظار از یک مرد ۲۸ ساله که برای شما کاخ بسازد، غیرواقعی است. شما باید به قدم‏های خودتان نگاه کنید و این رابطه را بسازید.

دکتر شیرین احمدنیا: در جامعه‎شناسی بیشتر نگاه ساختاری به مسائل داریم، یعنی هنگام تحلیل آنچه در مورد جامعه ما اتفاق افتاده، مثلا همین آمار بالای طلاق در سال‌های اول ازدواج، نگاه‌مان متوجه تغییرات کلان فرهنگی و اجتماعی است که بر ایده‌‏آل‏ها و ارزش‏های جوانان تأثیر گذاشته است. اگر  دخترها و پسرها و هویت‌یابی جنسیتی‌شان را به‌طور مجزا موردتوجه قرار بدهیم، شاهد تغییر و تحولات عمده‌ای هستیم که به‌ویژه در مورد دختران جوان چشم‌گیرتر نیز هست. دختران جوان نسل جدید، برای خودشان موقعیت‌های جدید و متفاوتی تعریف می‌کنند؛ نقش جنسیتی متفاوتی با نسل‏های پیش از خودشان(یعنـی آنـچه مـادر و مادربزرگ‏هایشان در ذهن‌شان می‌پروراندند) برای خود تعریف می‌کنند. بر اساس ایده‏‌آل‏های جدیدی که در ذهن دارند، نسبت به نسل‌های قدیمی، انتخاب‌گرتر و تصمیم‌گیرنده‏‌تر شده‌اند و اهدافی را برای خودشان به‌عنوان ایده‏‌آل‏های اجتماعی درنظر می‌گیرند که اهداف جدیدی تلقی می‌شود. مثلاً در مورد نسل مادربزرگ یا مادر من، اصلاً تصور اینکه زن بخواهد شاغل باشد، دستش در جیب خودش باشد و استقلال مالی داشته باشد، اهمیت زیادی نداشته است. ولی الآن کمتر دختری است که در سن ازدواج باشد ولی به مسائل مالی و به‌ویژه اینکه خودش نقش تعیین‌کننده‌ای در آن داشته باشد، فکر نکند. پس می‌خواهد جایگاه متفاوتی برای خودش داشته باشد و این جایگاه متفاوت معمولاً به جایگاه مردان در جامعه نزدیک شده است. در نتیجه، برخلاف مادر و مادربزرگش حاضر نیست تن به هر ازدواجی بدهد یا اگر ازدواج کرد، حاضر نیست در هر شرایطی در آن باقی بماند. در واقع، گفته‌‏ای با این مضمون که “دختر با لباس سفید وارد خانه بخت می‌شود و با کفن سفید خارج می‌شود”، برایش معنایی ندارد و معتقد است: “من با اراده خودم همسرم را انتخاب می‌کنم”. خانواده‌ها هم پذیرفته‌اند که نقش کلیدی‌ای که پیش از این در انتخاب همسر برای دختران‌شان داشتند، در ازدواج‌های نسل جدید لحاظ نمی‌شود. دختران نسل جدید حتی پس از ازدواج نیز نگاه نقادانه به ازدواج‌شان دارند و اگر احساس کنند این ازدواج، موفق نیست، برای خود حقی را به رسمیت می‌شناسند که شرایط‌شان را  تغییر دهند. به همین دلیل، همان‌طوری که خانم دکتر هم اشاره کردند ما الآن در جامعه جدیدی نفس می‌کشیم و این نسل‏های جدید نیز، با یک فضای ارتباطی جدید سروکار دارند. نقش کنشگرانه و فاعلیت و عاملیت آن‏ها پررنگ شده است. مواجهه با شرایط موجود در جوامع توسعه‌یافته دیگر و تحولات توسعه‌ای در جامعه خودمان نیز بر تغییر و تحولات ارزشی و هنجاری مؤثر است و تغییراتی را در مورد نحوه شکل‏‌گیری خانواده‌‏ها و دوام یا بی‌دوامی ازدواج مواجه هستیم. ما امروز کم و بیش در همه جای دنیا با افزایش نرخ طلاق مواجه هستیم، منتهی نکته جالب این است که افزایش نرخ طلاق الزاما به معنای افت علاقه به امر ازدواج نبوده است و ما شاهد هستیم که بسیاری از افرادی که طلاق می‌گیرند، دوباره ازدواج می‌کنند. نمونه‌اش جامعه امریکا است که برخلاف تصورات عامه، یک جامعه مذهبی است که به ارزش‏های خانوادگی، ازدواج و مسائل دینی بسیار اهمیت می‌دهند. آمارها نشان می‌دهد هرچند نرخ طلاق در آنجا افزایش یافته، با این حال، ازدواج‌های مجدد نیز در پی آن افزایش یافته است.

دکتر مرقاتی خویی: به نکته بسیار خوبی اشاره کردید که در دختران یا پسران یک تحول فکری رخ داده است. سؤال این است که این تغییر و تحول چه تأثیری در توانمندی‏های فکری و تحلیلی آن‏ها در شناخت جنس مقابل داشته است؟ در نسل گذشته، اجازه شناخت جنس مقابل وجود نداشت، ولی این‏ها جنس مقابل خود را می‌شناسند و این توقع وجود دارد که ازدواج‏های بهتر، مستحکم‎تر و سالم‎تری اتفاق بیفتد. به نظرم در سطح کلان، این نگاه خوبی به قضیه است که چرا شتاب‌زدگی وجود دارد؟ چرا اینها از قابلیت‏هایی که نسل اول و دوم از آن محروم بودند، استفاده نمی‏‌کنند تا آینده بهتری را برای خود رقم بزنند؟

دکتر شیرین احمدنیا: پدیده چند عاملی و چند علتی است، یعنی اگر بخواهیم در مورد آن توضیح دهیم فقط به یک عامل نمی‌‏توانیم اکتفا کنیم و باید پیچیدگی و تأثیرگذاری عوامل متعددی را در نظر داشته باشیم. همان‌طور که اشاره کردید یک بخشی از آن‏ها اطلاعاتی را دارند که نسل‏های پیش از خودشان نداشتند، درعین‌حال هنوز جامعه ما با غلبه فرهنگ سنتی مواجه هست، در مردان جامعه ما الزاما به همان نسبت، تغییر ذهنیت و رویکرد در مناسبات‌شان با همسران‌شان شکل نگرفته است، ولی دختران دچار یک تحول در نقش جنسیتی خود شده‌اند.

 این اتفاقات چطور رخ میدهد؟ شما میگویید تغییر و تحولات دوسویه است.

دکتر شیرین احمدنیا: تحول برای هر دو جنس اتفاق افتاده است، اما نسبت‏هایش فرق می‌کند. ما با پدیده افزایش سطح سواد دختران و پسران مواجه هستیم، ولی این افزایش در مورد دختران چشمگیرتر و قابل‌توجه‏تر است و شکاف بین سطح تحصیلات دختران و پسران کاهش قابل‌توجهی داشته است. در مورد افزایش سن ازدواج هم می‌بینید که این افزایش در دختران قابل‌توجه‏تر بوده است. میانگین سن ازدواج در سال‌های بعد از انقلاب، در پسران از ۲۵ به ۲۷ سالگی رسیده است، ولی در دختران از ۱۹ به ۲۴، ۲۵ سالگی رسیده است.

دکتر مرقاتی خویی: فکر می‌کنم تفاوت جنسیتی در شکل‌دادن و درک انتظارات و درک جنس مقابل مسئله‎ای است که در جوامعی مثل ما پدیده کاملا طبیعی است. اما آنچه جامعه ما را نگران می‌کند به دلیل ساختار ارزش‌مداری جامعه است که ازدواج در آن ارزش خیلی بزرگی است و نباید شکسته شود. سؤال بنده از خانم دکتر این است که آیا تفاوت‌های جنسیتی نمی‏‌تواند با طلاق ارتباط داشته باشد؟ خودتان می‌دانید که نظریه‏‌پردازان یا حداقل جامعه‏‌شناسان حوزه جنسیت بر این نظرند که برای شناخت طرح‌واره‌های جنسی باید به تاریخ آن جامعه نگاه کنید. دختران جامعه ما در حین بزرگ‌شدن شاهد تحولات تاریخی و اجتماعی هستند. آیا نمی‎توانیم بگوییم این خشم و احساسی که نسبت به زنان نسل‏های گذشته دارند، یک واکنش جبرانی یا دفاعی است؟ اینکه می‌گویند”این من هستم که تحصیل کرده‌‏ام” یا “این من هستم که دستم در جیبم هست.”، از جایی می‌آید که زنان نسل‎های گذشته به خاطر کنترلی که روی آنان بود، صدمه دیده‌اند. برای مثال، در زمان‌های گذشته وقتی می‌خواستند بر زنان تسلط پیدا کنند، می‌گفتند زنان مسئله شما هستند. کلمه «متعلقه» از آنجا درآمد که گفتند زنان جزء متعلقات شما هستند. حالا دختر امروزی می‌خواهد بگوید تو در قسمتی متعلق به منی، من در قسمتی متعلق به تو هستم. در این مورد نظری دارید؟

دکتر شیرین احمدنیا: درست است. می‌توانیم بگوییم شاهد یک حالت افراط‌ و تفریطی هستیم و همان تعبیر آزمون‌ و خطا در اینجا صدق می‌کند. نسل جدید و جوان ما الگوی مشخصی ندارد که ببیند او چه‌کار کرده و تبعیت کند. الگوهای قدیمی که از مد افتاده و از رده خارج شده‌اند و مورد تأیید نیستند و با ارزش‏ها و ایده‎آل‏های جدید در جوامع توسعه‌یافته هم نمی‌توانند هم‌خوانی داشته باشند. گویی تمام مسئولیت به دوش خود این جوان‌‏هاست که راه خودشان را پیدا کنند. حالا آدم کم‌تجربه در محیطی ناشناخته افتاده است و کاملا مستعد هرگونه اشتباه و خطاست. بنابراین، ما جامعه‌‏شناسان تعجب نمی‏‌کنیم که چنین تغییر و تحولی را در آمارهای طلاق و ازدواج شاهد هستیم. فقط تلاش می‌کنیم تحلیل کنیم که چه عواملی در آن کمک‌کننده یا دخیل هستند تا بتوانیم مداخله‌ها را آنجا صورت بدهیم. برای مثال، یکی از جاهایی که می‌توانیم مداخله انجام دهیم، برگزاری انواع کارگاه‏های آموزشی پیش از ازدواج و مهارت‏های زندگی است که می‌توانیم هم از منظر جامعه‌شناسی و هم از منظر روان‌شناسی تعریف کنیم. فکر می‌کنم این حیطه عملکرد مشترک روان‌شناسان و جامعه‌‏شناسان است. یعنی از این مکانیزم‏ها استفاده کنیم تا آمارهای طلاق کاهش یابد. نظارت نیز باید داشته باشیم. ولی این نظارت و تأثیرگذاری قبل از شکل‌گیری ازدواج باید شروع شود. نمی‏‌توانیم به قصد مدیریت مسائل اجتماعی صرفا جلوی طلاق را بگیریم. در واقع، مانند یک بیماری باید به ریشه‌یابی پدیدآمدن آن پرداخت تا بتوان بیماری را کنترل کرد. برخی رویه‌های آشنایی‌ها و دوستی‌های پیش از ازدواج که مختص جوامع غربی است در جامعه ما مورد پذیرش و تأیید نیست. با برخی مشکلات پس از ازدواج نیز درست برخورد نمی‌شود. ما شاهد افزایش سن ازدواج به دلایلی چون افزایش دوران تحصیل یا مشکلات اقتصادی و بیکاری هستیم، در نتیجه جوانان برای پاسخگویی به نیازهای‌شان صبر و تحمل می‌کنند، اما به هر حال به ازدواج فکر می‌کنند، چون ازدواج تنها راه مشروع ارتباط جنسی و پاسخ‏دهی به نیاز جنسی است.

دکتر مرقاتی خویی: یعنی حرف من را تأیید می‌کنید که تعداد بسیاری از ازدواج‏ها به علت اهداف جنسی اتفاق می‌افتد؟

عفت السادات مرقاتی خویی

دکتر شیرین احمدنیا: طبیعی است، چون یکی از کارکردهای ازدواج پاسخ‎دهی به نیاز جنسی است. اما در جامعه امروز با این مشکل مواجه هستیم که بین سن بلوغ و سن ازدواج فاصله طولانی برقرار شده است و نقش کلیدی خانواده‌ها نیز در امر نظارت بر امر ازدواج جوانان کم‌رنگ‌تر شده است. در نتیجه، در فاصله زمانی قابل‌توجهی که میان سن بلوغ و سن ازدواج جوانان پدید آمده است، نیاز تشدید می‌شود. برخی امکان کنترل فردی و خویشتن‌داری دارند و برخی نیز به مکانیزم‌های غیرایمن برای پاسخگویی به نیازشان روی می‌آورند. شدت‌گرفتن نیازها گاه منتهی به انتخاب‌های ناسنجیده می‌شود. برخی درست پس از ازدواج متوجه می‌شوند که شریک زندگی‌شان، برایشان مطلوب نیست. پیش از این، انتخاب همسر برعهده خانواده‌ها بود و شناخت نسبتا بلندمدتی در مورد شریک زندگی هنگام ازدواج وجود داشت و ازدواج‏ها درون‌همسری بود، یعنی با قوم ‌و خویش و طایفه خود صورت می‌گرفت. الآن عرصه و شیوه همسرگزینی تغییرات قابل‌توجهی یافته است. برون‌همسری و ازدواج با غریبه رواج یافته و مدت آشنایی‏های پیش از ازدواج نیز نسبتا کوتاه شده است. ولی با این‌حال، امکان مداخلاتی برای اصلاح روندها در اختیارمان هست؛ برای مثال، توصیه به این است که خانواده‌ها مدت زمان کافی صرف آشنایی با همسران آینده فرزندان‌شان داشته باشند و شناخت عمیق پیش از ازدواج مورد تأکید قرار بگیرد. در جامعه‌‏شناسی توصیه به  همگون‌همسری می‌شود؛ یعنی زوجی که قصد ازدواج دارند بهتر است از بسیاری جهات با یکدیگر مشابهت داشته باشند. اگر صحبت از قومیت است، ما توصیه می‌کنیم که ترک‏ها با ترک‏ها و کردها با کردها ازدواج کنند. ازدواج با قومیت دیگر را ممنوع نمی‌کنیم، اما تذکر می‌دهیم که در صورت همگون‌همسری  شانس موفقیت ازدواج افزایش می‌یابد. بهتر است مشابهت زبانی، مذهبی، قومیتی یا حتی سطح تحصیلی وجود داشته باشد.

ما خواه ناخواه بچه‌‏های خود را برای ورود به عرصه ازدواج تحت‌فشار قرار می‌دهیم و این فشار با مکانیزم‌های مختلفی صورت می‌گیرد. به این ترتیب، افراد معمولا به اولین مواردی که بر سر راه‌شان قرار می‌گیرد، به‌عنوان گزینه ازدواج فکر می‌کنند. شتاب‌زدگی افراد و خانواده‌هایشان باعث می‌شود معیارهای سطحی و مادی مبنای انتخاب همسر قرار بگیرد و امر ازدواج به آزمون ‌و خطا تقلیل پیدا کند. درواقع، این‏ افراد نیازمند بسیاری از آموزش‏ها و مشاوره هستند. مجموع این نیازها در جامعه امروزی ما آن‌چنان پاسخ داده نشده است.

دکتر مرقاتی خویی: در تأیید صحبت‌های خانم دکتر از یک پیشکسوت در حوزه زوج‌درمانی نقل‌قول می‌کنم گفته است در ازدواج جایی که فرد بیراهه می‌رود ناتوانی در استفاده از مهارت‏هایی‌ است که ما از کودکی به بچه‏‌های خود یاد نمی‌‏دهیم. اینکه وقتی دختری با یک پسر روبرو شد، چگونه حریم‏هایش را برای او تعریف ‌کند، چگونه منظور آن آدم را بپرسد و جواب او را تحلیل کند؟ نسل سوم با فاصله زیادی از ما جلوتر است، بنابراین می‌توانیم از کودکی این‏ها را کانالیزه کنیم تا از توانمندی‌هایشان استفاده کنند.

اگر بر این موضوع کار کنیم حتما ازدواج‏های خوبی اتفاق خواهد افتاد. مسئولان صحبت ما را این‌طور تلقی نکنند که می‌خواهیم جلوی ازدواج را بگیریم، چون امکان ندارد شما بتوانید در جامعه‎ای جلوی ازدواج را بگیرید. ازدواج پدیده‏ای است که انسان تمایل دارد آن را تجربه کند، حالا می‌خواهد این انسان ایرانی باشد یا خارجی، دین‌مدار باشد یا بی‌دین. ولی باید ساختار خوبی برای آن طرح شود و حداقل شش ماه زمان برای شناخت همسر آینده وجود داشته باشد. البته در جوامعی که محافظه‏‌کارند، بهتر است این زمان به دو سال افزایش پیدا کند. در این شش ماه باید چه ‌کنیم؟ متخصصان، خانواده‌ها و دولت چه فعالیت‌هایی را انجام می‌دهند تا فرایند شناخت خوب و کامل پیش برود؟ اول باید ارزیابی کرد که آیا سندروم عشق مطرح است یا خیر؟ چون این سندروم در بین افراد شایع است. کافی است برای این ارزیابی، چند هفته‌ای وقت بدهیم تا تمام نوروترانسمیترها متعادل شوند، بعد از آن شاید بتوان به یک رابطه دائمی سالم فکر کرد. ما به‌طور مکرر از جوان‌ها می‌شنویم که “یک ماه است با هم آشنا شده‌ایم و هفته بعد قرار است عقد کنیم”. می‌گویند ما همدیگر را می‌شناسیم، اما این رابطه را تجربه نکرده‌اند و برای آن تربیت نشده‌اند تا انواع روابط را بشناسند. در نتیجه، چون رابطه رمانتیک خیلی شیرین است و به قول قدیمی‌‏ها چشم بصیرت بسته می‌شود، از کورتکس مغزشان نمی‌توانند استفاده بهینه کرده و شناخت‌شان را کامل کنند و در نتیجه دچار اشتباه در انتخاب همسر می‌شوند.