جامعه ایرانی نسبت به مسائل خانواده و زناشویی آموزش ندیده است

نشست

بخش دوم نشست روانشناسی خانواده – بررسی طلاق در سال اول در میان زوجین ایرانی با حضور حضور دکتر عفت‌السادات مرقاتی‌خویی (رفتارشناس جنسی و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران) و دکتر شیرین احمدنیا (جامعه‌شناس، عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی و مدیرکل پشیگیری از آسیب‌های اجتماعی سازمان بهزیستی کشور) درباره چیستی، چرایی و راهکارهای مواجهه با طلاق در سال اول زندگی زناشویی  میزگردی  برگزار کرده‌ایم.

در بررسی عوامل طلاق در ایران، فرزندسالاری نیز مهم تلقی می‌شود. فرزندسالاری به این معنا که خانواده‌‏ها بچه‌‏هایشان را لوس تربیت می‌کنند و زوجی که هر دو لوس هستند، همدیگر را نمی‎توانند درک کنند. به نظر شما این موضوع چقدر مهم است؟

دکتر مرقاتی خویی: بسیار مهم است. باید بر توانمندسازی والدین کار کنیم. روندی که اکنون در ایران می‌بینیم در تعدادی از خانواده‌های ایرانی هیچ نظم و روش، حریم، ارزش، حد و حدود، و مرزی دیده نمی‌شود. طبیعی است که در این صورت انتظارات غیرواقعی رشد می‌کند و حس ناتوانی والدین به دلیل فاصله نسلی با فرزند پدید می‌آید. به عقیده بنده دو دلیل از اهم موضوعات است: یکی فقدان یا کمبود مهارت والدین در زندگی با بچه‏‌ها است و دیگری این است که همه‌چیز را رها می‌کنند و همان می‌شود که به آن عنوان فرزندسالاری می‌نهند. همه امکانات برای بچه‌‏ها هست، ولی کسی نمی‏‌گوید چطور باید از این‏ها استفاده کنید. ما خودمان و ارزش‏هایمان را فراموش کرده‌ایم. اینکه به فرزندان‌مان ساختار و الگویمان را بشناسانیم. حد و حدود برای فرزند مشخص شود و اینکه اگر این ارزش‌ها و هنجارها شکسته شود او دیگر منافعی را که داشته را از دست می‌دهد. کدام‌یک از خانواده‏‌ها این کار را می‌کنند؟ تقریبا قانونمندکردن فضای تعامل با فرزندان‌مان را جدی نمی‌گیریم. قانونمندکردن این بچه‏‌ها را ارزش‎مدار می‌کند و به ارزش‏های پدر و مادر وصل می‌شوند و آن فاصله نسلی هم یک‌جور پوشش داده می‌شود. البته برخی‏ از عوامل به علت جریانات اجتماعی و تغییرات جهانی خارج از کنترل ما است، ولی تعداد زیادی دست خود ماست. ارزش‏های ما وقتی با هم متفاوت می‌شود که ما از ارزش‌هایمان چشم‌پوشی کنیم. برای مثال، به بهانه اینکه “زمانه عوض شده است”، همه دخترها می‌توانند دوست ‌پسر داشته باشند. باید گفت طبق هنجار و الگوهای خانوادگی ما، دختر من نمی‌تواند از این خط قرمز رد شود. این نوع قانون‌گذاری محرومیت نیست، بلکه تعیین محدودیت‌ها است.

دکتر شیرین احمدنیا: بحث را به سطح کلان اجتماعی و تغییرات ارزشی می‌کشانم. واقعیت این است که در جامعه ما انقلابی با اهداف معنوی‌ترشدن ارزش‌ها اتفاق افتاد. ولی آنچه که امروز شاهدش هستیم غلبه ارزش‏های مادی است. تأثیر این رویه را می‌توان در تمام شئون جامعه و از جمله در رابطه فرزندان و والدین‌ دید. رویکردهای ارزشی فردگرایانه شده و مسئولیت‏ها روی دوش نسل جدید افتاده است. در چنین شرایطی، پدر و مادرها، چه بخواهند و چه نخواهند، دیگر امکان مداخله را ندارند. سرعت تحولات آن‌چنان زیاد است که حتی بین نسل‏های جدید هم شاهد تفاوت‏های آشکار هستیم. مثلا دهه شصتی‏ها با دهه هفتادی‏ها تفاوت‌های بسیاری دارند. چیزهایی که ارزش به حساب می‌آمده الآن ضدارزش است. یادم است یک زمانی اینکه دختری دوست ‌پسر داشته باشد قابل تصور هم نبود و خیلی غریب و معدود یا محدود به برخی قشرهای اجتماعی بود. از سوی دیگر، پدیده طلاق نیز قبح بسیاری داشت و خیلی نادر بود. ولی الآن شما به‌راحتی می‌بینید دخترانی هستند که نه‌تنها دوست ‌پسر دارند، بلکه چند دوست‌ پسر دارند. بحث خیانت الآن تهدیدی جدی برای خانواده‌ها به حساب می‌آید. بخشی از مسایل امروزی، طلاق، خیانت، رفتارهای پرخطر و تماس‌های پیش از زناشویی و  فرازناشویی است.

اصولا جامعه ما در سطح وسیع و رسمی، در مورد خیلی چیزها آموزش ندیده است. یعنی ممکن است شما انتظار داشته باشید پدر و مادرها مداخله کنند، ولی پدر و مادرها خودشان کجا آموزش دیده‌اند که ما انتظار داشته باشیم و بخواهیم راه و چاه را به نسل جدید نشان دهند. ما با پدیده تحولات شتابنده در مسیر زندگی شهرنشینی مواجه بوده‌ایم، یعنی از فضای روستانشینی در مدت زمان کوتاهی به فضای زندگی شهری وارد شده‌ایم. در طی ۳۰، ۴۰ سال از ۷۰درصد روستانشینی در سطح کشور به ۷۰درصد شهرنشینی تبدیل شده‌ایم. این موضوع باعث فضای فرهنگی متفاوتی در کل جامعه شده است. خیلی از کشورهای توسعه‌یافته به خاطر سابقه طولانی‌‏ترشان در تجربه چرخش فرهنگی‌شان از ثبات بیشتری برخوردارند، اما در فضای فرهنگی ما اصولا وضعیت کاملا متفاوت و نوظهوری پدیدار شده است. در مواجهه با شرایط نوظهوری که جامعه ایران تجربه می‌کند، نهادهای پژوهشی، آموزشی و دولتی و غیردولتی نظیر آموزش‌وپرورش، آموزش عالی، جوانان و نهادهای اجرایی و فعالان مدنی باید نقش خود برای شناسایی وضعیت و برنامه‌ریزی برای مناسبات جدید را ایفا کنند. رابطه‌های میان‌نسلی در ایران با آنچه در غرب، به‌خصوص جوامع اسکاندیناوی، می‌گذرد، تفاوت اساسی دارد. والدین امروزی ما در مقابل فرزندان‌شان مستأصل شده‌اند و ارتباط مناسبی میان‌شان برقرار نیست، به دلیل این‌که شرایط جدید برای آن‌ها هم ناشناخته است و امکان مدیریت ندارند.

دکتر مرقاتی خویی: پدر و مادر به ابزار تبدیل شده‌اند.

دکتر شیرین احمدنیا: رابطه بین‌نسلی تا حدی مخدوش شده است، نسل امروز هم به جای نگاه به والدین‌اش به منابع دیگری روی می‌آورد.  به‌ویژه که امکانات گسترده ارتباطاتی و رسانه‌ای هم در دسترس‌اش قرار گرفته‌اند.  حالا ما چطور می‌توانیم از این‏ها انتظار معجزه داشته باشیم؟ نه به آن‏ها آموزش داده‌ایم و نه کمک‌شان می‌کنیم. حالا می‌گوییم چرا این‏ها این‌طور رفتار می‌کنند؟ چرا فرزندسالاری است؟ چرا طلاق می‌گیرند؟

 اگر بخواهیم نقش دولت را هم در این مورد بررسی کنیم به مصاحبه معروفی که دکتر یوسف اباذری، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه تهران، چند سال پیش انجام دادند، اشاره کنم. ایشان در آن مصاحبه ‌گفته بودند که دولت بعد از انقلاب خواسته است که در مسائل ارزشی و تربیتی به‌وسیله مدارس مداخله کند ولی یک‌دفعه خانواده‌‏ها را رها کرد و خانواده‏‌ها ماندند که این وسط چه‌کار کنند؟ از این‌طرف دولت می‌گوید من مداخله می‌کنم و بعد رها شده است. تمام بار مالی، اقتصادی، فرهنگی و تربیتی روی دوش خانواده‌‏ها افتاده است و خانواده‌‏ها نمی‏‌توانند بستر مناسبی برای پرورش فرزندان و خودشان باشند.

دکتر مرقاتی خویی: یکی از مهم‌ترین ‌جاهایی که ما گیر کرده‌ایم ازدواج جوانان و رفتارهای جنسی است که حوزه‌‏های بسیار پیچیده‏‌ای هستند و نمی‌‏شود کسی را سرزنش کرد که چرا ورود پیدا نمی‏‌کنید، چون به قول خانم دکتر کاری است که تخصص و کارشناسی می‌خواهد. خانواده‌ها در حوزه جنسی باید بتوانند فرزندان‌شان را تربیت و هدایت کنند، اما از ترس یا بی‌دانشی این حوزه خطیر را واگذار به مدرسه و دولت کرده‌اند. شاید به‌دلیل واهمه‌هایی که دارند از خود سلب ‌مسئولیت کرده‌اند و قدرت مواجهه با مسائل جنسی جوانان‌شان را ندارند. یا اینکه فکر می‌کنند چه بهتر که بچه‌ها را به دولت اسلامی و جامعه‏ ای که باید عاری از بی‌بند و باری باشد، سپرد. البته مدرسه هم می‌گوید به ما چه ربطی دارد که به این حوزه ورود کنیم. خانواده باید وظیفه خود را انجام دهد و به بچه خود حریم جنسی را آموزش دهد. اما اینجا همان‌جایی است که ارتباط کاملا قطع است. تعامل بین خانواده و مدرسه و سازمان‏های دولتی باعث می‌شود تربیت فرزند به محصول بنشیند، ولی اگر این تعاملات بین‌بخشی اتفاق نیفتد، فایده‌‏ای ندارد.

الان اگر در آموزش تربیت جنسی به خانواده‏‌ها بگوییم با مواجهه بچه‌ها با نمادهای جنسی در رسانه‌ها چه‌کار کنند. بعد وقتی بچه به مدرسه می‌رود و یک سؤال از معلم می‌پرسد، مدیر خبر می‌دهد که بچه شش ساله شما منحرف شده است. در همین به اصطلاح دهکده جهانی جوامعی هستند که کودکان و نوجوانان‌شان می‌دانند حریم و احترام چیست و می‌دانند کدام حرف را باید به مادر و کدام حرف را به معلم بگویند و چطور از این ارتباط استفاده سودمند کنند.

من در مقاله‏ای با موضوع “دیدگاه والدین و تغییر جنسی کودکان در تعامل با مدرسه” نوشته‌ام که باید دید در سطح سازمانی و نهاد خانواده چه اتفاقی رخ می‌دهد و شکاف موضوعی کجا است؟ باید همه احساس مسئولیت کنند. نمی‌‏توانیم بگوییم که نسل سوم با ما فاصله دارد و رهایشان کنیم. بروند و فدا شوند. این‏ها سرمایه‏‌های ما و امانت‏های الهی هستند که باید مراقب‌شان بود.

 به نظرتان خانواده‏‌ها خسته و بی‏‌حوصله نشدهاند؟

دکتر مرقاتی خویی: اصلا این حرف را قبول ندارم. خانواده‏‌ها در مواجهه با فرزندان جوان‌شان چه زحمتی کشیده‌اند که خسته شوند؟ چقدر خودشان را درگیر زندگی آن‌ها کرده‌اند؟ برخی با آزادگذاشتن مطلق فرزندان به بهانه اینکه “زمانه عوض شده است” یا ” از عهده‌شان بر نمی‌آییم”از خود سلب مسئولیت کرده‌اند؛ برخی دیگر به بهانه اینکه مهارت کافی نداریم و یا اصلا وظیفه ما نیست؛ جوانان را از حضانت و مراقبت خود محروم می‌کنند.

دکتر شیرین احمدنیا: شاید از لحاظ جسمی خسته شده‌اند