شکست در رابطه مرا تبدیل به فردی سرد و بی‌تفاوت کرد

bitafavoti

دختری ۱۹ساله هستم. به مدت دوسال با پسری در ارتباط بودم. در آن زمان خیلی دلم شکست؛ ولی به مرور به وضعیتم عادت کردم. اما در عوض احساسم را از دست داده‌ام. دیگر نمی‌توانم کسی را دوست داشته باشم. در سخت ترین شرایط ناراحت نمی‌شوم. فقط عصبی می‌شوم یا اینکه خیلی عادی برخورد می‌کنم. از هرکسی هم که خوشم بیاید پس از اینکه کمی با او حرف زدم،  از او خسته می‌شوم. اگر کسی به من دروغ بگوید کاملا نسبت به او بی اعتماد می‌شوم. بی حوصله هستم. گاهی وقتی می بینم کسی حالش خوب نیست، وظیفه خودم می‌دانم که حالش را خوب کنم و این باعث می‌شود که طرف مقابل فکر کند که  از او خوشم می‌آید. می‌خواهم درس بخوانم، اما اراده ندارم. درسم تنها چیزی است که دارم. به تازگی دیگر حال بحث کردن را هم ندارم. هرکسی هرچیزی بگوید، حتی با من بد هم حرف بزند، بازهم سکوت می‌کنم و می‌گویم خودت را خالی کن و راحت باش. واقعا نمی‌دانم چه کنم. انگار که آدم جدیدی شده‌ام. برایم سخت است که با این آدم کنار بیایم. درحالی که قبلا خیلی مهربان واحساساتی بودم اما الان فقط غرورم برایم مهم است.

گروه مشاوران
گروه متخصصان رادیو مشاوره

بعضی‏ افراد به دلایل مختلفی ممکن است که در زندگی شان  از صمیمی شدن ‏بترسند. آنها می‏‏ترسند از اینکه اگر بیش از حد به فردی نزدیک شوند، مورد سوءاستفاده عاطفی قرار بگیرند و یا وارد بازی­ای شوند که قواعدش را بلد نیستند. داستان زندگی چنین افرادی “داستان طرد” است. آن ها می ترسند که اگربه کسی نزدیک شوند و یا با او صمیمی شوند، پس از مدتی طرد شوند و از سوی آن شخص رانده شوند.

آنها بسیار دیر اعتماد می­کنند و خودافشایی اندکی دارند. این افراد احتمالا در گذشته در بهترین شرایط روحی و روانی، از دیگران زخم خورده اند. پیش فرض ذهنی آنها این است که این شخص در هر صورت یک روز مرا رها می کند، بنابراین بهتر است زیاد با او صمیمی نشوم تا مبادا روز جدایی، جوابی برای خودم نداشته باشم. از نظر آنها صمیمی شدن بیش از حد با آدمها، مساوی است با  از دست دادن، فقدان، ترس، بی اعتمادی، درد و یأس. با وجود اینکه تمام تلاششان را برای صمیمی شدن انجام می دهند اما ضمیر نا خودآگاهشان به هر بهانه­ای از صمیمی شدن بیش از حد اجتناب می ورزد و برنامه ریزی احساسی آنها نیز تا حد زیادی تأثیر پذیرفته از همین باور است.

اما هر رابطه برای اینکه سالم و دلپذیر باشد دو جزء اساسی لازم دارد که عبارت است از: اصالت و خودگشایی دوجانبه. صمیمیت عموماً با گذر زمان به دست می­آید. بنابراین میزان صمیمیت در روابط کوتاه مدت، پایین­تر است.

  • اصالت:   اصالت در رابطه یعنی اینکه درارتباط با فرد مقابل نقش بازی نکنیم وسعی کنیم خودمان باشیم. دراین صورت احساساتمان با رفتارماهماهنگ است. بنابراین اگراحساس خشم می‌کنیم آنرا اظهارکنیم. اگر در رابطه ای قرار داریم که دلمان برای خود واقعی مان تنگ می شود، باییستی بدانیم که آن رابطه، شاید مناسب ما نباشد. هرگز فراموش نکنیم خشم ابراز نشده، در بلند مدت تبدیل به نفرت خواهد شد.
  • خودافشایی دوجانبه در رابطه : در یک رابطه دونفره تلاش کنید که به یک اندازه تجارب و احساساتتان را با یکدیگر در میان بگذارید. مثلا هر دوطرف تقریبا در یک سطح در مورد گذشته حرف بزنید. اگر طرف مقابل با شما مرز می گذارد شما هم همین کار را بکنید. بنابراین تجارب و احساسات خود را با یک وزن و نوع و اندازه افشا کنید. خود گشایی یک جانبه تعادل ارتباط را به هم می زند و احتمال آسیب پذیری شما را بالا می برد. ضمن این که لازم است همیشه بخشی از رازهای شخصی را فقط برای خود داشته باشید که این امر به فردیت شما کمک می کند. میزان صمیمی بودن در یک رابطه را با توجه میزان خودافشایی و بیان رازهای تان می توانید بسنجید. اگر می خواهید بدانید با کدام یک از آدمهای دور و برتان صمیمی تر هستید باید ببینید با کدام یک از آنها رازهای خصوصی بیشتری دارید و از درد و دل کردن با آنها لذت می برید.

دور و بر ما آدمهایی هستند که دوست دارند عشق و علاقه شان را به ما نثار کنند. آنها با این نیت که خوشحالمان کنند برای ابراز صمیمیت پا پیش می­گذارند. اما وقتی که پس از یک استقبال پر شور، ناگهان با بی توجهی کامل ما مواجه می شوند یقیناً شوکه و سرخورده می شوند. حال تصور کنید که بارها و بارها شاهد چنین واکنش نوسانی از جانب ما باشند. آنوقت چه حال پریشانی پیدا خواهند کرد؟! شاید اصلاً ندانند که دارند تاوان بدرفتاری آدمهای صمیمی گذشته ما را پس می دهند!

بنابراین بدانید که در هر رابطه عاطفی، لحظاتی هستند که شما از شدت اشتیاق انگار که به زمین وصل نیستید یا برعکس، تلخی غیرقابل تحملی را در عمق وجودتان تجربه خواهید کرد . بی تردید هرگاه شما هر هدفی را در زندگی دنبال کنید، چند مانع پیش روی  شما سر بر می‌آورد. اما به هر حال، شما برای رسیدن به آن هدف بایستی تلاش کنید و زمین خوردن‌ها و شکست های همراه با درد و رنج را به جان بخرید تا بالاخره به مقصود متعالی‌تان دست یابید. عشق و ارتباط عاطفی نیز از این قاعده مستثنا نیست. شادی و غم در هر تجربه عاشقانه وجود دارد. اگر فکر می‌کنید برای فرار از اندوه عشق بایستی خود را به فردی بی احساس تبدیل کنید، بدانید که خود را از لذت تجربه دوباره عشق نیز محروم کرده‌اید . از عذاب شکست نگریزید و سعی کنید ارتباطات عاطفی تان را در مسیری درست هدایت کنید تا شادی‌هایش نیز به شما روکند .

قطعا احساسات در شما وجود دارند، اما اجازه بروز پیدا نمی‌کنند. این روند اگر در شما ادامه پیدا کند، حالت های عصبی یا پرخاشگری با شدت و حدت بیشتری در شما اتفاق بیفتد یا در آینده نه چندان دور احتمال ابتلا به بیماری های روان‌تنی در شما افزایش خواهد یافت. بنابراین پیشنهاد ما به شما این است که اگر به تنهایی نتوانستید تغییری در وضعیت خود ایجاد کنید، حتما از کمک های یک مشاور یا روان شناس باتجربه برای حل مسئله تان بهره ببرید.