والدینی که به فرزندان خود وابستگی محض تزریق می کنند

فرشتگان ستمگر!

شاید شما هم بارها بارها شاهد نگرانی پدران و مادرانی بوده‌ایدکه با سلب آزادی فرزندان خود گمان می‌کنند آن‌ها را از آسیب ها مصون نگه داشته اند ؛ مادران وپدرانی که با تحصیل فرزند خود در شهرهای دور از محل زندگی مخالفت می‌کنند، .مادری که اجازه بسته بودن درب اتاق رابه فرزندان خود نمی‌دهد، مادری که دائم نگران معتاد شدن فرزندش است، پدری که هم محبت کرده و هم سر کوفت می‌زند، مادری که تا آخر دبستان هنوز بند کفش پسرش را می بندد، مادری که تلفن همراه فرزند خود را چک میکند، پدری که اجازه آزمون وخطا را به فرزندش نمی دهد، مادری که برای تسخیر و به اسارت کشیدن فرزندان خود روانشناسان را اجیر می‌کند! والدینی که به جای فرزند خود فکر می‌کنند! به جای او انتخاب رشته می کنند! همسر انتخاب می‌کنند یا حتی او را مجبور به طلاق می‌کنند!

این گونه والدین در ظاهرِکلامِ خود، دائم نسبت به این موضوع اظهار ناخرسندی می‌کنند اما واقعیت این است که در دل از این همه وابستگی فرزندشان احساس خشنودی می‌کنند ، به گمان این که از این طریق می‌توانند مانع از آسیب او شوند! در حالیکه از ثمره ی چنین رفتارهایی ناآگاه هستند و یا حتی در صورت آگاهی به عمد نمی‌خواهند این شرایط و موقعیت را تغییر دهند. این دسته والدین را می‌توان به فرشتگان ستمگری تشبیه کرد که به ظاهرتمام تلاششان حفظ سلامت جسمی و روانی فرزندشان است اما در حقیقت با سبک تربیتی خود فرد را به شدت در برابر کوچک‌ترین رخدادها آسیب پذیر می‌کنند و نسلی راپرورش می‌دهند که به محض برخورد با کوچکترین مسائل در زندگی فردی، اجتماعی و حتی عاطفی خود را می بازند و دست از تلاش برای مقابله با آن بر می دارند؛ نسلی که خود قادر به انتخاب کردن نیست و دائم منتظر می‌ماند تا دیگران برایش دست به انتخاب بزنند و یا حتی در صورتی که خود راهی را انتخاب کند چشم به دیگران دوخته تا تایید آنها را کسب کنند؛ به عبارتی نسلی پرورش می یابد که هنوز بند نافشان جدا نشده است، نسلی بدون درک از استقلال فردی!

***

در یک مقایسه بین فرهنگی شاهد تفاوت عمیق میان ایران و فرهنگ هایی با ریشه بریتانیایی هستیم یعنی در حالیکه در چنین کشورهایی سن شانزده سالگی برای جوانان مرحله ای است که بنحوی به آزادی در روابط و سایر مسائل دست می یابند (که البته مزایا و معایب خود را دارد که در این جا مجال بحث و بررسی آن نیست) در ایران،  فرزندان تا موقع ازدواج یا حتی بعد از آن مستقل از والدین نیستند و از طرفی مستقل شدن قبل از ازدواج معمولا به معنی مشکل داشتن با والدین است. البته باید به این نکته هم توجه شود که وابستگی عاطفی یا روابط خانوادگی در فرهنگ‌های با ریشه ی بریتانیایی، مانند ایران وجود ندارد اما این وابستگی بیش از حد در ایران گاها در جهت عکس عمل کرده و مانع پیشرفت می‌شود؛ بیشترین اثر این وابستگی را هم معمولا پس از ازدواج دختران و پسران در ایران می بینیم که به عنوان یکی از دلایل طلاق سبب آمار صعودی و نگران کننده آن شده است.

اکنون این سوال در ذهن نقش می‌بندد که چه چیز سبب گرایش والدین به سوی این شیوه ی فرزند پروری شده است؟ برای نیل به پاسخ این سوال علت شناسی این معضل ضروری به نظر می‌رسد:

امروزه رسانه ها نقش واسطه ای برای تبادل دستاورد های بشر میان ملل گوناگون را دارند که فرهنگ از جمله ی آنهاست ؛ این تبادل فرهنگی ملل که در طول تاریخ  به اشکال مختلف وجود داشته است برای تازه ماندن معارف و حیات فرهنگی بشر امری ضروری میباشد. اما عاملی که امروزه در این رابطه زمینه ساز مشکلات بیشماری شده است را می توان پدیده ی تهاجم فرهنگی یا غلبه ی یک فرهنگ بر سایر فرهنگ ها دانست. که امروزه به عنوان ابزاری برای تسلط، مورد استفاده ی کشورهای غربی قرار گرفته است. این موضوع که کشورهای جهان سوم ازجمله کشور ما مورد تهاجم قرار گرفته است بر همگان روشن است زیرا از همه ی ابعاد و به مدد وسایل اطلاع رسانی  بدان پرداخته شده است. این اطلاع رسانی و آگاه ساختن عموم نسبت به خطرات حاصل از این پدیده راهی منطقی برای پیشگیری و حتی مقابله با این پدیده است؛ مشروط به اینکه با دیدی تعادل گرا و واقع بین به این کار پرداخته شود . منظور از واقع گرایی در این موضوع این است که در هر موضوعی اعم از فرهگ و تهاجم فرهنگی باید نقاط قوت و ضعف پدیده مطرح شود، به عبارتی هر پدیده حداقل دارای دو بعد میباشد، یک بعد مثبت که نقاط قوت را در بر میگیرد و دیگر بعد معطوف به نقاط ضعف، خطرات و تهدیدات حاصل از آن پدیده است. حال یک دید منطقی باید نسبت به هر دو بعد حساس باشد و به یک میزان برای هر دو بعد اهمیت قایل شود؛ در نتیجه باید همانگونه که بر نقاط منفی تمرکز دارد و آن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد (تا با آگاهی از این آسیب ها بتواند خود را از نفوذ آنها مصون دارد)، نقاط مثبت را هم دیده و مورد توجه قرار می‌دهد و با انکار نسبت به آن واکنش نمی‌دهد!

در رابطه با موضوع مورد بحث (یعنی تهاجم فرهنگی) تا زمانیکه هردو بعد مثبت و منفی غرب مورد توجه قرارگیرد مشکلی ایجاد نمیشود و حتی سبب دید صحیح و منطقی به غرب و فرهنگ غربی میشود ، (زیرا همانطور که اشاره شد تبادل فرهنگی سبب حیات فرهنگی ملل است و برای رشد فرهنگ جوامع ضروری میباشد، همانگونه که در طول تاریخ و به اشکال مختلف وجود داشته است. ) این دید متعادل را منطقی میدانیم زیرا از یک طرف ، آگاهی از اینکه بخش هایی از  فرهنگ غرب با دین و عقاید ایرانی-اسلامی  هیچ سنخیتی ندارد سبب میشود تا این بخش های فرهنگ غربی رخصت نفوذ به جامعه را نیابد و از دیگر سوی مورد توجه قرار دادن ویژگی های مثبت موجود در فرهنگ آنها سبب بهره مندی و به کارگیری آنها در جامعه میشود و چه بسا پیشرفت هایی که حاصل همین توجه و اقتباس نقاط مثبت فرهنگ ها می باشد. اما معضل اصلی در همین مسئله ی به ظاهر بدیهی و پذیرفته شده نهفته است! جامعه ی ایران در چند دهه ی اخیر و در ارتباط با این تهاجم فرهنگی به نوعی افراط گرایش پیدا کرده و به تدریج دارد از مسیر واقع بینی خارج میشود. به عبارتی، بعد مثبت به میزان زیادی کنار گذاشته شده و تا حدودی انکار شده است و بخش اعظم همت و تلاش ابزارهای اطلاع رسانی معطوف به بعد منفی شده است که نتیجه ی این دید یکطرفه و منفی گرا پدیده ای به نام غرب هراسی (west phobia) که امروزه شاهد شیوع آن هستیم. پیامد اجتناب ناپذیر این مسئله (اطلاع رسانی های یک سویه و افراطی)، رسوخ نوعی اضطراب و استرس ناهشیار در خانواده ها و بالاخص والدین است، یعنی درحالیکه از وجود این اضطراب هشیارانه اطلاعی ندارند، اما به طور غیر مستقیم شاهد رفتارهایی هستیم که حاکی از وجود این اضطراب است(همان رفتارهایی که در مقدمه ی مطلب به آنها اشاره شد)؛ این پیامدهای رفتاری در دو حوزه مشاهده میشود،  در حوزه ی اول خانواده هایی قرار دارند که دچار نوع شدیدتری از این نوع فوبیا شده اند. در این خانواده ها شاهد کاهش گرایش به بچه دار شدن بخاطر ترس از اینکه توانایی حفظ فرزند خود در مقابل این تهاجم را نداشته باشند، هستیم و به عبارتی بخاطر ترس از ناتوانی در  مقابله با آن ، از روبرو شدن با این مسئله فرار کرده و به این شیوه به هراس خود پاسخ داده اند. این افراد عطای داشتن فرزند را به لقای آن بخشیده اند. حوزه ی دوم  مربوط به خانواده هایی است که صاحب فرزند شده اند اما با وسواس افراطی نسبت به تربیت آنها در حال پرورش نسل وابسته ای هستند که هیچگاه استقلال را تجربه نکرده اند! این والدین هراس زده به شدت فرزند خود را کنترل میکنند و رشد استقلال شخصی را در آنها سرکوب میکنند و زمینه ساز مشکلاتی میشوند که در مقدمه به آنها اشاره شد که از جمله ی آن ها افزایش طلاق است.

البته باید دانست تمامی این گفته ها  در رابطه با علت شناسی شخصیت های غیر مستقل (که همانگونه که گفته شد یکی از نتایج غیر مستقیم تهاجم فرهنگی است) بدین معنا نیست که باید با خوشبینی ناخردمندانه خود را تسلیم این تهاجم کنیم، زیرا خوشبینی افراطی نیز به اندازه ی این بدبینی رایج میتواند مخرب باشد!  هدف از این بحث این است که با دیدی واقع بین و تعادل گرا به این مسئله نگریسته شود و به گونه ای در مقابل این تهاجم مقابله کنیم که با کمترین زیان به خود (که همان هراس غیر منطقی از غرب و نتایج آن در خانواده هاست) به بهترین نتایج نایل شویم. خوب و بد موضوع را در مقابل دیدگان عقل قرار دهیم و قضاوت را بر عهده ی عقل آگاه و خردمند بگذاریم و در صورت لزوم فرزندان خود را در قضاوت کردن همراهی کنیم و با این کار به آنها اجازه دهیم تا فکر کنند، توانایی قضاوت را در خود رشد دهند و در نهایت طعم شیرین استقلال فردی را بچشند. چنین نسلی میتواند حافظ فرهنگ و کشور باشد ؛ نه نسلی که چشم انتظار تصمیم گرفتن والدین بجای خودشان هستند! این موضوع جای تامل بسیار دارد و مستلزم نوعی دید متعادلانه به هر موضوعی از جمله فرهنگ است. همانطور که قرآن نیز مشوق این تعادل است و مسلمانان را از هرنوع وابستگی و زیر بار اجبار رفتن بر حذر میدارد. طبق آموزه های قرآن شاهد این مسئله هستیم که  اسلام حقیقی و ناب هیچگاه انسداد در تفکرات و تصمیمات را تشویق نکرده است؛ بعبارتی انسان آزاد است تا فکر کند و هیچ جبری در پذیرش یک ایده و راه وجود ندارد  .قرآن می فرماید :بهترین انسانها آنهایی هستند که به همه حرفها گوش فرا داده و بهترین را انتخاب میکند. و این موضوع دقیقا با مسئله ی تفکر منطقی (دیدن ابعاد مثبت در کنار ابعاد منفی) هماهنگ است. امید است شاهد بهبود سیاست ها ی موجود در زمینه ی تهاجم فرهنگی باشیم.

زهره پوراسدی ـ کارشناس ارشد روان شناسی